بايد سرود خوانان برويم

اکبر بند علی – ۲۸.۱۲.۲۰۲۰

می‌خواهم يک خاطره‌ای از رضا زند برایتان نقل کنم‌.

من و رضا روز ۸ مرداد ۶۷ درانتهای سالن روی زمین نشسته بودیم واز شرایط پيش آمده مانند قطع هواخوری و بردن تلویزیون و قطع روزنامه وکار کردن پاسداران با پوتین و شلوار گرت کرده و نبودن کارگران افغانی صحبت می‌کردیم. من و رضا برداشتمان اين بود با توجه به حمله بچه‌ها واين شرایط داخل بند رژیم می‌خواهد ما را بکُشد.

رضا را با ۷ نفر ديگر روز پنجشنبه ۶مرداد بعد از آمار بردن بيرون و از آنها اتهام را پرسیدند. بند ما تا آن زمان در مقابل اتهام می گفتند هواداری و تفره می‌رفتند که‌ بگویند منافقین.

رضا برایم تعریف کرد در مقابل سوال اتهام گفتم مجاهدین. تعریف می کرد که با مجاهدین گفتن يک بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد وخوشحالم از اینکه گفتم مجاهدین.

با توجه به اینکه در گذشته زندانبانان همیشه می‌گفتند که اگر قرار باشد ما سرنگون بشویم يک تیربار می‌آوریم جلو بند همه‌ شما را می‌کشیم.

رضا می گفت اینها می خواهند ما را بکشند اگر حمله کردند من می‌روم درب دیگ را می‌گیرم جلویشان و نمی گذارم بچه‌ها را بکشند. می‌گفت بايد سرود خوانان برويم به‌ پیشواز کشته شدن وشروع کرد به سرود مجاهد خواندن که درب بند باز شد و پاسداران اسامی کسانی که پنجشنبه با آنها برخورد شده‌ بود از جمله رضا زند را صدا کردند وبردن و همه‌ آن بچه‌ها بجز یک نفر روز ۸ مرداد اعدام شدند.

چیزی که باعث شد اين خاطره‌ هیچ وقت از يادم نرود يکی لذتی بود که‌ رضا با مجاهد گفتن اتهام در خود احساس می کرد ودیگری اینکه در آن شرایط بفکر نجات جان بچه‌ها بود(به نظر خودش گرفتن درب دیگ در جلوی تیراندازی پاسداران ).

    نظر خود را درج کنید

    Your email address will not be published.*